آموزش و پرورش ، دانایی و توسعه
مقدمه
مردی وارد بانکی در نیویورک شد و برای انجام سفری دو هفته ای به اروپا ، تقاضای وامی 2000 دلاری کرد . مسئول قسمت وام از مرد می پرسد که چه وثیقه ای در اختیار بانک می گذارد . مرد به رولزرویس خودش که جلو بانک پارک شده بود اشاره می کند و کلیدهای آن را به مسئول وام می دهد . مرد وام را دریافت می کند و پس از دو هفته برای بازپرداخت آن به بانک مراجعه می کند و از مسئول وام می پرسد : چه مبلغی بدهکار است که آن را بپردازد . مسئول وام می گوید : بدهی او 2000 دلار اصل وام است به اضافه مبلغ 46/15 دلار بابت بهره آن . مرد مبلغ 46/2015 دلار را به مسئول وام می پردازد و پس از تحویل گرفتن کلیدهای رولزرویس خویش قصد رفتن میکند . مسئول وام به او می گوید من سوابق شما را که بررسی می کردم متوجه شدم شما مولتی میلیونر هستید – چطور شد که به چنین وام کوچکی نیاز پیدا کردید ؟ مرد در پاسخ به او می گوید : درکجای شهر نیویورک می توانستم ماشینم را به مدت دوهفته با هزینه ای معادل 46/15 دلار پارک کنم ؟
مرد این داستان واقعی ، « دانایی » خود را بکار گرفت ، یعنی قابلیت و استعداداقدام و عمل کردن را . او بدون تردید ارزش دانایی را می دانست و خود واجد آن ویژگی هایی بود که در تعریف دانایی مطرح است :
" هوش ، دانش ، عقلانیت و کاربرد آن در امور مختلف آموزشی که دانایی می آفریند . "
از ارسطو نقل می شود :
انسانها پنج نوع دانایی دارند :
· اپیستمه یا شناخت علمی
· توانایی عملی
· خرد شهودی
· سوفیا( Sophia) یا حکمت نظری
· حکمت زندگی هر روزه ، که این دانایی مبنای بقیه است – یعنی چطور میان جمع زندگی کردن
دانایی ، به معنای حکمت زندگی هر روزه قابل اطلاق به فرد ، بنگاه ، شهر ، ملت ، دولت و کشور است ، و آن عقلانیتی است که امکان حیات و بقا در میان جمع را می دهد . دانایی همچون آتش ، دارای خاصیت « گسترش یابندگی کامل » است .
توماس جفرسن »گفته است :
« آن کس که معرفتی از من دریافت میکند ،بدون آن که سهم مرا از آن کاهش دهد ، از آن بهره می گیرد ، همان گونه که اگر کسی شمع خود را با شمع من روشن کند ، بدون آن که مرا در تاریکی فروبرد ، از روشنایی و نور برخوردار میشود .»
برخلاف کالاهای مادی که ماهیتی محدود و پایان پذیر دارند ، ارزش دانش و دانایی درجریان مصرف آن ، کاهش نمی یابد و می توان به دفعات آن را مورد استفاده قرار داد . بنابراین بازده اجتماعی سرمایه گذاری در تولید دانش ، با انتشار آن به شدت افزایش می یابد .
بعضی از جوامع پیشرفته امروز ،بسیار زودتر از دیگر جوامع ، آموزش را توسعه داده و همگانی کرده اند . در کشور آلمان ( پروس) از سال 1763 یعنی بیش از 240 سال پیش ، تعلمیات اجباری برقرار شده است و درکشور ژاپن در سال 1872 یعنی 135 سال پیش آموزش اجباری شد . نقش این عامل ، یعنی گسترش و همگانی کردن آموزش را در توسعه اقتصادی و تکنولوژیکی این دو کشور ، نمی توان دست کم گرفت .
پژوهش های معتبر نشان داده اند که افزایش آموزش کل نیروی کار یک جامعه به میزان یک سال ، تولید ناخالص داخلی را 9 درصد افزایش می دهد و این تاثیر برآهنگ رشد تا 3 سال متوالی همچنان صادق است ،یعنی استمرار افزایش آموزش نیروی کار جامعه به مدت 3 سال متوالی ، تولید ناخالص داخلی را 27 درصد بالا می برد . بعد از این 3 سال ، با افزودن هریک سال دیگر به آموزش نیروی کار جامعه ، تولید ناخالص داخلی سالانه 4 درصد افزایش می یابد و این تاثیر تا 3 سال دیگر هم صادق است – یعنی استمرار افزایش آموزش نیروی کار جامعه به مدت 3 سال دیگر ، تولید ناخالص داخلی را 12 درصد افزایش می دهد .
مهمترین عامل توسعه پایدار بسیاری از کشورها ، به ویژه کشورهای اسکاندیناوی بعد از 1870 و اقتصادهای آسیای شرقی بعد از جنگ دوم جهانی ، آموزش بوده است ، بعد از آموزش ، عوامل موثر دیگر عبارتند از سیاستهای برون نگر و رقابت . این که آموزش ، منشاء رشد وتوسعه کشورهاست ، نباید عجیب به نظر آید – چرا که کیفیت کار، یعنی کیفیت استفاده از سرمایه ، عامل رشد سریع تولید ملی است و از سوی دیگر ، کیفیت نیروی کار انسانی در تمام سطوح، از کارگر ساده تا مدیریت عالی ،با آموزش ارتقا پیدا میکند .