تبليغاتX
کندوکاو
پژوهش ، نظرسنجي ، ارتباطات

آموزش و پرورش ، دانایی و توسعه

مقدمه

   مردی وارد بانکی در نیویورک شد و برای انجام سفری دو هفته ای به اروپا ، تقاضای وامی 2000 دلاری کرد . مسئول قسمت وام از مرد می پرسد که چه وثیقه ای در اختیار بانک می گذارد . مرد به رولزرویس خودش که جلو بانک پارک شده بود اشاره می کند و کلیدهای آن را به مسئول وام می دهد . مرد وام را دریافت می کند و پس از دو هفته برای بازپرداخت آن به بانک مراجعه می کند و از مسئول وام می پرسد : چه مبلغی بدهکار است که آن را بپردازد . مسئول وام می گوید : بدهی او 2000 دلار اصل وام است به اضافه مبلغ 46/15 دلار بابت بهره آن . مرد مبلغ 46/2015 دلار را به مسئول وام می پردازد و پس از تحویل گرفتن کلیدهای رولزرویس خویش قصد رفتن میکند . مسئول وام به او می گوید من سوابق شما را که بررسی می کردم متوجه شدم  شما مولتی میلیونر هستید چطور شد که به چنین وام کوچکی نیاز پیدا کردید ؟ مرد در پاسخ به او می گوید : درکجای شهر نیویورک  می توانستم ماشینم را به مدت دوهفته با هزینه ای معادل 46/15 دلار پارک کنم ؟

  مرد این داستان واقعی ، « دانایی » خود را بکار گرفت ، یعنی قابلیت و استعداداقدام و عمل کردن را . او بدون تردید ارزش دانایی را می دانست و خود واجد آن ویژگی هایی بود که در تعریف دانایی مطرح است :

       "  هوش ، دانش ، عقلانیت و کاربرد آن در امور مختلف آموزشی که دانایی می آفریند .  "

 

  از ارسطو نقل می شود :

  انسانها پنج نوع دانایی دارند :

·     اپیستمه یا شناخت علمی

·     توانایی عملی

·      خرد شهودی

·     سوفیا(  Sophia) یا حکمت نظری

·      حکمت زندگی هر روزه ، که این دانایی مبنای بقیه است یعنی چطور میان جمع زندگی کردن

  دانایی ، به معنای حکمت زندگی هر روزه قابل اطلاق به فرد ، بنگاه ، شهر ، ملت ، دولت و کشور است ، و آن عقلانیتی است که امکان حیات و بقا در میان جمع را می دهد . دانایی همچون آتش ، دارای خاصیت « گسترش یابندگی کامل » است .

توماس جفرسن »گفته است :

« آن کس که معرفتی از من دریافت میکند ،بدون آن که سهم مرا از آن کاهش دهد ، از آن بهره می گیرد ، همان گونه که اگر کسی شمع خود را با شمع من روشن کند ، بدون آن که مرا در تاریکی فروبرد ، از روشنایی و نور برخوردار میشود .»

   برخلاف کالاهای مادی که ماهیتی محدود و پایان پذیر دارند ، ارزش دانش و دانایی درجریان مصرف آن ، کاهش نمی یابد و می توان به دفعات آن را مورد استفاده قرار داد . بنابراین بازده اجتماعی سرمایه گذاری در تولید دانش ، با انتشار آن به شدت افزایش می یابد .

  بعضی از جوامع پیشرفته امروز ،بسیار زودتر از دیگر جوامع ، آموزش را توسعه داده و همگانی کرده اند . در کشور آلمان ( پروس) از سال 1763 یعنی بیش از 240 سال پیش ، تعلمیات اجباری برقرار شده است و درکشور ژاپن در سال 1872 یعنی 135 سال پیش آموزش اجباری شد . نقش این عامل ، یعنی گسترش و همگانی کردن آموزش را در توسعه اقتصادی و تکنولوژیکی این دو کشور ، نمی توان دست کم گرفت .

  پژوهش های معتبر نشان داده اند که افزایش آموزش کل نیروی کار یک جامعه به میزان یک سال ، تولید ناخالص داخلی را 9 درصد افزایش می دهد و این تاثیر برآهنگ رشد تا 3 سال متوالی همچنان صادق است ،یعنی استمرار افزایش آموزش  نیروی کار جامعه به مدت 3 سال متوالی ، تولید ناخالص داخلی را 27 درصد بالا می برد . بعد از این 3 سال ، با افزودن هریک سال دیگر به آموزش نیروی کار جامعه ، تولید ناخالص داخلی سالانه 4 درصد افزایش می یابد و این تاثیر تا 3 سال دیگر هم صادق است یعنی استمرار افزایش آموزش نیروی کار جامعه به مدت 3 سال دیگر ، تولید ناخالص داخلی را 12 درصد افزایش می دهد .

  مهمترین عامل توسعه پایدار بسیاری از کشورها ، به ویژه کشورهای اسکاندیناوی بعد از 1870 و اقتصادهای آسیای شرقی بعد از جنگ دوم جهانی ، آموزش بوده است ، بعد از آموزش ، عوامل موثر دیگر عبارتند از سیاستهای برون نگر و رقابت . این که آموزش ، منشاء رشد وتوسعه کشورهاست ، نباید عجیب به نظر آید چرا که کیفیت کار، یعنی کیفیت استفاده از سرمایه ، عامل رشد سریع تولید ملی است و از سوی دیگر ، کیفیت نیروی کار انسانی در تمام سطوح، از کارگر ساده تا مدیریت عالی ،با آموزش ارتقا پیدا میکند .

 

                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:41  توسط ابراهيم فدايي  | 

الف - وجه تسميه درياي خزر و حواشي تاريخي آن

 

خزر ها قومي ساكن ساحل جنوب غربي درياي قزوين بودند كه بعد ها تقريباً سراسر ضلع غربي آن را اشغال كردند. آنها به ظن قوي از اقوام بخش شرقي درياي مزبور بودند و در قرن دوم ميلادي به سمت جنوب يا شمال آن دريا كوچيده و در بخش مناسبتر و معتدلتر آن كه جنوب غربي بود، استقرار يافته بودند. مدت هاي مديدي با فرهنگ و زندگي شباني و كوچي زندگي كردند، ولي رفته رفته متمكن و تثبيت شدند و منطقه اي را از جنوب غربي درياي قزوين تا جنوب ولگا به نام خويش موسوم نمودند. از آنجا كه هنوز خوي تمدن و شهر نشيني نيافته بودند، دين و آئين پيشرفته اي نداشته و اغلب به شمنيزم و آنيميسم و محتملاً ميترائيسم گرايش داشتند.

پس از آنكه تاريخ دوران اسلامي ايران آغاز شد، سپاهيان مشترك عرب و ايراني بار ها با خزر ها درگير شدند. در سال 71 هجري قمري سپاه محمد بن مروان كه از طرف عبدالملك خليفه اموي مأمور سركوب خزرها و دفع فتنه و آشوب آنها شده بود، مغلوب ايشان گرديد و خزرها ارمنستان را اشغال كردند. اما 40 سال بعد، پسر همين فرمانده به نام مروان بن محمد نيروي اصلي خزر ها را نابود ساخت و پيمان صلح سركرده آنها را كه درخواست مسلمان شدن داشت، پذيرفت. در اين زمان بخشي از خزرها مسلمان و بخشي ديگر يهودي و عده اي هم تحت تأثير روم شرقي مسيحي بودند. اما اسلام آنها چندان نپاييد و با ارتباط بيشتر دولت روم شرقي با ايشان، كه بويژه با ازدواج دختر خاقان خزرها با كنستانتين پنجم وليعهد لئوي سوم امپراتور روم نزديكتر گرديد، مسيحيت به عنوان عنصر غالب فرهنگي خزرها شناخته شد. تاخت وتاز غارتگرانه خزرها تا قرن ها بعد نيز ادامه يافت و در زمان هارون الرشيد حتي تا منتهي اليه شرقي ايران يعني ماوراءالنهر كشيده شد و مردمان بسياري را از آرامش و امنيت محروم ساخت. با قدرت گرفتن اقوام اسلاو- طوايف مختلف روس- خزر ها خود را از هر سو در مخاطره يافتند، و بتدريج از صحنه تاريخ محو گرديدند.

در زمان رضاخان پهلوي با توجه به اين كه وي از اهالي مازندران بود، در برخي از كتب درسي كوشش ناموفقي به عمل آمد تا نام «درياي مازندران» را جايگزين نام درياي خزر سازند، ولي در همان هنگام در اغلب نقشه هاي جغرافيايي و نوشته هاي روشنفكران و روزنامه نويسان، كماكان نام درياي خزر به كار برده مي شد و امروز نيز يگانه نام آن دريا، همين است.

ب - مازندران نامي آشنا و ايراني، نه خزر! نامي مجعول و غير ايراني

 

درياي شمال ايران در گستره تاريخ همواره به يکي از نام هاي ايراني معروف بوده است و در آثار اغلب مورخان معروف ايراني از اين دريا به دو نام درياي تبرستان (طبرستان) يا درياي مازندران نام برده شده است. آمدن هر دو نام در دايره المعارف هاي معتبر ، مهر تاييدي بر ايراني بودن اين دريا در طول تاريخ بوده است.

اما خزر در هيچ کدام از نام هاي قديمي دنيا نيامده است و از دوره قاجار اين نام مجعول و غير ايراني مرسوم گشته و وارد بعضي اسناد رسمي از جمله قراردادهاي ننگين گلستان و ترکمنچاي شده است. خزر نامي است برگرفته از قوم خزر که در بخش شمالي دريا ساکن شده اند و قومي غير ايراني و ستيزه جو و مهاجم و هر از گاهي به شهرهاي ايران و ارمنستان و آذربايجان که جزو قلمرو ايران بودند هجوم مي آوردند. اين قوم که بعدها به يهوديت گرويدند حتي بعد از ظهور اسلام بر عليه ايران و ايرانيان جنگهاي خونين براه انداخته اند و در هزار سال پيش در سده دهم ميلادي به دست روسها نابود شده اند و بازماندگان آنها منطقه را ترک کرده و امروزه بسياري از يهوديان آمريکا و اروپاي شرقي و فلسطين اشغالي از اخلاف همان خزران يهودي هستند.يکي از نويسندگان در اين زمينه در مقاله خود آورده است: نکته بسيار در خور توجه در کتاب خزران "کستار" اين است که تقريباً بيش از 90 درصد يهوديان امروز اروپا و آمريکا از تبار همار خزران بوده و ربطي به اسباط دوازده گانه قوم بني اسرائيل ندارند و از شگفتي هاي روزگار آن که به اذعان "کستار" يهودي، همين گروه از يهوديان خزرتبارند که از يک قرن پيش با زمينه سازي هاي تبليغاتي صهيونيست ها، به ويژه پس از جنگ جهاني دوم، از اروپا به سوي فلسطين سرازير شده و با ادعاي رسيدن به ارض موعود، کشور اسرائيل را تاسيس کردند. اين رسالت مورخان و محققان و استادان تاريخ و جغرافياي ايران است که روشن کنند منشاء پيدايش و انتخاب نام خزر براي درياي مازندران و يا به قول عربي ها درياي کاسپين چه بوده و اين نام از چه تاريخي در شناسنامه اين دريا به ثبت رسيده و به رسميت شناخته شده است.و جاي بسي شگفتي است که در دولت گذشته نام خزر بصورت رسمي به جاي مازندران انتخاب و طي بخشنامه اي ابلاغ شده است. اين تغيير پس از تصويب در جلسه کميته تخصصي نام گذاري و يکسان سازي نام هاي جغرافيايي ايران در تاريخ 1381.9.18 طي بخشنامه اي به تاريخ 1381.10.30 و به شماره 54864 توسط جناب آقاي محمد رضا عارف معاون اول رييس جمهور به کليه وزارتخانه ها، سازمانها و موسسات دولتي، نهادهاي انقلاب اسلامي و استانداريهاي سراسر کشور ابلاغ مي شود. در مصوبه کميته مذکور چنين آمده است:  "جهت جلوگيري از هرگونه سوء تفاهم احتمالي و جلوگيري از تشتت آراء در زمينه نام پهنه آبي شمال کشور، از نام "خزر" در داخل کشور و Caspian در متون خارجي قراردادها و معاهدات بين المللي استفاده گردد."

 

ج - نامهاي يک دريا

 

در هفته گذشته مرکز پژوهشهاي مجلس ايران خواستار تعويض نام درياي خزر شد.

دفتر مطالعات مرکز پژوهشهاي مجلس در پاسخ به پرسش يکي از نمايندگان مجلس در مورد نام خزر و تذکر نسبت به نامناسب بودن اين نام، تصريح کرد که در سطح بينالمللي اين دريا به نام کاسپيان شناخته ميشود و اعراب نيز آن را به صورت بحرالقزوين که عربي شده همان کلمه کاسپيان است ميشناسند و تنها در ايران از کلمه “خزر” براي ناميدن اين درياچه استفاده ميشود.

مرکز پژوهشهاي مجلس ايران توضيح داده است که برخلاف تصور رايج، خزر معادل فارسي کلمه کاسپيان نيست.

کاسپيان و خزر، هر دو برگرفته از نام قومها و مردماني هستند که در گذشته در کنار اين بزرگترين درياچه جهان زندگي ميکردند.

 

 

 

 

ü  سابقه تغييرات

مرکز پژوهشهاي مجلس به سابقه تغيير نام اين دريا در سالهاي اخير و دوران معاصر نيز اشاره کرده است. نخستين تغيير نام آن در دوران معاصر در سال ۱۳۷۵رخ داد که بر اساس مصوبه هيات وزيران با تاکيد بر هويت ايراني دريا، نام پهنه آبي شمال کشور از درياي خزر به درياي مازندران تغيير داده شد. اما در اواخر سال۱۳۸۱نام اين دريا مجدداً به درياي خزر تغيير يافت.

 

ü  خزرها و کاسپيها 

اما نکتهاي که تعدادي از منتقدان استفاده از نام خزر بر آن تاکيد ميکنند، مربوط به دو قوم خزر و کاسپيان ميشود. قوم خزر يکي از اقوامي بوده که در کرانه شمالي اين دريا زندگي ميکرده اند. مرکز پژوهشهاي مجلس در مورد قوم کاسپ که نام کاسپيان از آن ميآيد، ميگويد که آنها اقوامي ايراني بودهاند که پيش از آمدن آرياييها به ايران در اين فلات ساکن بودهاند و جزو اقوام بومي ايران از هزارههاي دور به حساب ميآيند. برخي از منتقدان از اطلاق نام خزر به اين دريا به اين دليل ناراضياند که معتقدند قوم خزر در طول تاريخ به قومي مهاجم و خونريز مشهور بوده است.

برخي مورخان معتقدند خزرها در قرون مياني ميلادي به اروپا مهاجرت کردهاند و ديگر نشاني از آنها در کنار درياي خزر ديده نميشود.

آرتور کستلر، نويسنده و محقق در کتاب خزران (کستلر، آرتور، خزران، محمدعلي موحد، تهران، انتشارات خوارزمي،۱۳۶۱) مينويسد که يهوديان اشکنازي نوادگان يهوديهاي خزر هستند که پس از سقوط امپراتوري خزر در قرن سيزدهم ميلادي، به اروپا نقل مکان کردند.

 

د - نتيجه گيري

 

 عليرغم گزارش فوق در مورد اصل و نسب اقوام خزر و تمدن و توحش آنان؛ با توجه به اينكه واژه كاسپين داراي عناصر ساختواژه انگليسي است (ian-) و از طرفي به لحاظ كوتاه تر بودن، واژه خزر كه داراي دو بخش است نسبت به واژگان كاسپين و مازندران كه مطول و به نوبت داراي سه و  چهار بخش مي باشند ارجحيت دارد و نيز از آنجاكه تركيب درياي خزر در ميان ايرانيان نسلهاي متمادي است كه مرسوم گشته و بسياري از شركتهاي معروف نيز از نام خزر استفاده مي كنند (خزر خز، پارس خزر، قاينار خزر و غيره) لذا پيشنهاد ميشود از نامهاي مهجور و نامأنوس پرهيز كرده و از همان نام خزر كه در ميان ايرانيان متداول تر است استفاده گردد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:39  توسط ابراهيم فدايي  | 

 

جايزه ملي كيفيت برپايه مدل سرآمدي جايزه كيفيت اروپا يا (EFQM) پايه ريزي گرديد. لذا شركتهاي برگزيده ايراني بايد براساس مدل مذكور پاي در مسير تعالي نهاده باشند و شواهدي دال بر اهتمام، اشتهار يا دستيابي به سرآمدي در سطوح مختلف ارائه كنند.

نكته حائزاهميت آن است كه جايزه كيفيت اروپا از 9 معيار اصلي تشكيل گرديده است.


       بنابراين، اگرچه اسم جايزه، جايزه ملي كيفيت ايران است اما سازمان متقاضي بايد دركل حوزه هاي مذكور برنامه ريزي كرده و در مسير تعالي قرار گرفته باشد. به عبارت ديگر، كيفيت خروجي سازمان براي مجموعه ذينفعان مدنظر قرار خواهد گرفت. اين ذينفعان شامل مشتريان، جامعه، كاركنان، شركاي تجاري (بويژه پيمانكاران) و صاحبان سهام هستند. به عبارت ديگر، مدل انتخاب شده سازمان را در مسير رشدي متوازن در تمام بخشها قرار خواهد داد. مدل مذكور 1000 امتياز را براي سازماني فرضي كه در اوج تعالي قرار گيرد، درنظر گرفته كه اين امتيازات به شكل زير در معيارهاي اصلي تقسيم گرديده اند:


1 - رهبري 100

2 - خط مشي و استراتژي 80

3 - منابع انساني 90

4 - شركاء و منابع 90

5 - فرايندها 140

6 - نتايج مشتريان 200

7 - نتايج منابع انساني 90

8 - نتايج جامعه 60

9 - نتايج كليدي عملكرد 150

 


     سازماني كه داوطلب جايزه ملي كيفيت ايران باشد بايد موفق به كسب نتايج متوازن و تثبيت شده براي حداقل 3 سال متوالي باشد تا بتواند خود را در بين سازمانهاي برتر مطرح سازد. اين مهم موجب مي گردد تا بخش مهمي ازنقاط ضعف سازمانهاي ما كه تقريباً همه استادان مديريت كشور به آن اعتقاد دارند با حساسيت خاصي موردتوجه مديران قرار گرفته واميد به رفع اين نقاط در سازمانهاي مذكور تقويت گردد.

   جايزه كيفيت اروپا براي هر معيار تعدادي زير معيار نيز درنظر گرفته كه اجزاي معيار اصلي بوده و سازمان سرآمد بايد به اين زيرمعيارها توجه كافي كرده باشد و هر زيرمعيار نيز خود ازطريق نكات راهنمايي تبيين گردند.

      بدين ترتيب، خود مدل راهنمايي هاي ارزشمندي را براي تفهيم سرآمدي به مديران فراهم مي آورد. آنچه در اين ميان حائزاهميت است تشويقي است كه درنتيجه وجود جايزه ملي كيفيت پديد آمده و موجب   مي گردد تا سازمــــــانهاي كشور حداقل با اجزاي تشكيل دهنده يك سازمان سرآمد آشنا گرديده و درصورت تمايل خود را نسبت به اين اجزا ازطريق ابزار خودارزياب محك زنند. درك اين موضوع كه سرآمدي مقوله اي ساده و ارزان قيمت نيست مهمترين نكته اي است كه مديران كشور با مطالعه مدل به آن آگاه     مي شوند و مديراني كه تصميم خود را به حركت در مسير سرآمدي اخذ كرده اند درك خواهندكرد كه مقوله سرآمدي با اخذ استانداردهاي مديريت كيفيت بسيار متفاوت خواهدبود.

     توجه به اجزاي مدل كمك مي كند تا مديران از طريق مكانيسم خود ارزيابي نقاط ضعف سازمان را شناسايي و درجهت بهبود اين نقاط برنامه ريزي كنند و لذا اگر فرض را بر ضعف اساسي اكثر سازمانهاي متقاضي در بعد رهبري و استراتژي و خط مشي يا حوزه منابع انساني گذاشته و همچنين نقاط ضعف در حوزه هاي ديگر مدل نيز براي سازمانهاي كشور شفاف گردند، با عنايت به اين امر كه متقاضيان جايزه، عمدتاً از سازمانهاي خوب و تاثيرگذار بر صنعت و خدمات داخلي هستند مي توان اميدوار بود كه به تدريج شاهد رشد سازمانها در حوزه هاي پيش گفته باشيم كه اين خود بزرگترين دستاورد جايزه ملي كيفيت ايران خواهدبود. براي روشن شدن موضوع فرض كنيد سازماني علاقه مند به تعالي است، لذا بايد حوزه خط مشي و استراتژي به چهار زير معيار ذيل توجه كافي داشته باشد:


- خط مشي و استراتژي بر نيازهاي حال و آينده ذينفعان مبتني باشد؛

- خط مشي و استراتژي بر اطلاعات حاصل از اندازه گيري عملكرد، تحقيقات، يادگيري و فعاليتهاي بيروني مرتبط مبتني باشد؛

- خط مشي و استراتژي مورد بازنگري قرار گرفته و به روز شود؛

- خط مشي و استراتژي ازطريق چارچوبي از فرايندهاي كليدي در سازمان اشاعه داده شده و جاري گردد.

    مديري كه مي خواهد به جايزه ملي كيفيت ايران دست پيدا كند در كنار ساير معيارهاي مدل بايد جهت پاسخگويي به معيار خط مشي و استراتژي اثبات كند كه حركتهاي سيستماتيك را در ارتباط با زيرمعيارهاي فوق آغاز كرده و نتايج مناسب آن را نيز در هر مرحله به دست آورده است. اين موضوع فارغ از دستيابي سازمــــــان به جايزه قطعاً نظام برنامه ريزي استراتژيك را در سازمان، مستقر يا توسعه خواهد داد به اين ترتيب جايزه ملي كيفيت موجبات تقويت نقاط ضعف سازمانها را به منظور رشدي متوازن فراهم مي سازد.

نكته حائزاهميت ديگري كه بايد بدان توجه كرد، مدل انتخاب شده براي جايزه ملي از منطقي قوي براي ارزيابي سازمان در مسير سرآمدي بهره مي برد كه به منطق رادار(
RADAR) مشهور است. تجهيز سازمانها به ابزارهاي خودارزيابي كه بر اساس اين منطق شكل گرفته، مزيتي ارزشمند براي آن به وجود آورده تا در هر زمان از وضعيت خود در مسير رشد متوازن و تعالي آگاه بوده و خود را نسبت به ميزان پاسخگويي كامل به ذينفعان موردسنجش قرار دهند. رادار تشكيل شده از حروف اول كلمات زير است:

 

·        RESULTS

·        APROACH

·        DEPLOYMENT

·        ASSESS

·        REVIEW

 

و اين بدان مفهوم است كه يك سازمان سرآمد در ارتباط با هريك از اجزاي سرآمدي  بايد نتايج عملكرد خود را با خصوصيات مدل، ارائه كند. اما اين نتايج بايد ناشي از منطقي شفاف و قابل قبول باشد.

    آشنايي مديران سازمان با اين منطق نگرشي ارزشمند را در سازمان به ارمغان خواهدآورد كه در صورت به كارگيري، آثار مثبت زيادي را به همراه خواهد داشت. اين منطق، مديران را در شناسايي دقيق نقاط بهبود سازمان كمك كرده و موجب مي گردد تا منابع درجايي صرف شوندكه بيشترين آثار را بر رشد متوازن سازمان دارد. اگر در سازماني در تمام بخشهاي يك سازمان چنين منطقي به كار گرفته شود، سازمان در مسير تعالي، مي تواند گامهاي خود را به سمت سرآمدي با استحكام هرچه تمامتر برداشته و به پيش روند.

   بدين ترتيب، جايزه ملي كيفيت ايران مشوقي است تا مديران كشور با فرهنگ سرآمدي آشنا شده و در صورت فراهم بودن شرايط اوليه حركت خود را به سرمنزل تعالي آغاز كنند. بديهي است سازمانهايي كه ازتعالي فاصله زيادي داشته و اصولاً زيرساخت لازم را براي تعالي نداشته باشند، نمي توانند از اين مدل به خودي خود استفاده كرده و لازم است تا ابتدا با انجام فرايند عارضه يابي سازماني به امراض سازمان پي برده و با تعــريف پروژه هاي بهبود گام اول را جهت آماده سازي سازمان خود براي تعالي بردارند. به همين دليل جايزه كيفيت اروپا در سطوح سرآمدي پايين تر از حدود 100 امتياز دقت خوبي را در ارزيابي نقاط ضعف سازمان فراهم نمي آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:12  توسط ابراهيم فدايي  | 

بسمه تعالي

 

 

 

 

روشهاي تحقيق در علوم رفتاري

 

 

با تاکيد بر

 

 

پژوهشهاي آموزشي

 

 

دکتر عليرضا يوسفي


بسمه تعالي

در عصري زندگي مي کنيم که عصر انفجار اطلاعات لقب گرفته است. سرعت توليد دانش و اطلاعات اعجاب برانگيز شده است. در پرتو دانش جديد قدرت انسان در توصيف ، پيش بيني و کنترل پديده هاي پيرامون خود به نحو حيرت آوري افزايش يافته است.

يکي از عمده ترين وجوه تمايز بين دنياي قديم و دنياي جديد همين سرعت رشد دانش و اطلاعات است. شايد اين سئوال براي شما مطرح باشد که دليل رشد انفجار آميز دانش در عصر جديد چيست؟

اين سئوال به يقين پاسخ واحدي ندارد و از جنبه هاي متفاوت قابل بحث است؛ اما يکي از مهمترين دلايل آن را بايستي در دگرگوني روش کسب دانش و وضع منطق علمي جديد جستجو کرد. منطق نوين علمي که تحت عنوان روش علمي درباره آن شرح بيشتري خواهيم داد از عمده ترين دلايل شتاب گيري تحولات علمي در عصر جديد محسوب مي شود. قبل از ورود به تفصيل بيشتر درباره روش علمي به عنوان روشي معتبر و مقبوليت يافته براي کسب دانش ، بي مناسبت نيست اشاره کوتاهي داشته باشيم به ساير روشها و منابع کسب دانش که در طول تاريخ تمدن انسان مورد استفاده بوده است و هنوز نيز مورد استفاده مي باشد.

روشها و منابع کسب دانش

1- منبع وحي :

 با ظهور اديان الهي و کتابهاي آسماني آموزه هاي ديني برگرفته شده از تعاليم پيامبران و وحي الهي از معتبرترين منابع کسب معرفت درباره انسان و جهان و زندگي و حيات پس از مرگ و مناسبات اجتماعي و قواعد اخلاقي بوده اند.

معرفت ديني برگرفته شده از منبع وحي در نزد مومنان به آن دين معرفتي يقيني و غير قابل مناقشه محسوب مي شود.

2- تجربه شخصي :

از آشناترين روشهاي کسب معرفت تجربه هايي است که به نوعي در مواجهه با مسائل گوناگون داشته ايم و يا در پي پاسخ به سئوالاتمان از تجربه ديگران سود جسته ايم.

بسياري از عقايد و باورهاي افراد که نقش اساسي در زندگي ايفا مي کند از اين منبع ناشي مي شود. اين روش کسب دانش گر چه راه سودمندي است، اما استفاده غير نقادانه از اين روش ممکن است نتايج درستي در بر نداشته باشد.

در گزارش تجربيات شخصي احتمال اشتباه زياد است. افراد معمولا در گزارش تجربيات شخصي خود آنچه را که با آن موافق نيستند و يا تمايلي به آن ندارند حذف مي کنند. پيشداوريها ، استناد به ملاکهاي غير معتبر، فقدان عينيت، در نظر نگرفتن کليه عوامل مرتبط، از جمله مواردي است که موجب کم اعتباري تجربه شخصي
 مي شود.

3-      افراد معتبر :

جستجوي معرفت در گفته ها و آثار افراد معتبر سنت ديرپايي است و در بعضي مقاطع تاريخ تمدن بشر تخطي از آن جرمي بزرگ محسوب مي شده است. افراد معتبر به کساني اطلاق مي شود که تصور مي شود از نبوغ فراواني برخوردارند و تجربيات وسيعي در مواجهه با مشکلات دارند.

سيطره طولاني افرادي چون افلاطون و ارسطو بر انديشه هاي اجتماعي و سياسي و اخلاقي و عملي در جهان غرب از سنخ اين نوع معرفت جويي محسوب مي شود.

در کشور خود ما نيز افرادي چون فارابي و ابن سينا و .... از چنين موقعيتي برخوردار بوده اند. استناد به
 راه حلهاي دانشمندان و افراد معتبر در هنگام مواجهه با مسايل، راه معقول و مفيدي به نظر مي رسد. اما پذيرش غير نقادانه اين نظريات و يا منحصر کردن پاسخ سئوالات به انچه افراد معتبر ذکر کرده اند، توسعه دانش را محدود خواهد کرد.

4-  سنتها :

بسياري از معارف يا باورهاي عمومي که اساس زندگي جمعي و روابط افراد را تشکيل مي دهند از طريق سنتها حاصل شده است. آنچه امروز به نام فرهنگ از آن ياد مي شود در واقع مجموعه آداب و سنن و رفتارهايي است که در زندگي فردي و گروهي جوامع ظاهر شده اند. ويژگي اين نوع معرفتها در اين است که به تدريج و
غير ارادي آموخته شده اند و با تائيد جامعه اين يادگيريها تقويت و پايدار گشته اند و به صورت عادت
 در آمده اند

عادت فرهنگي که بخش عمده اي از اطلاعات افراد را تشکيل مي دهند، زندگي فرد در جامعه هم فرهنگ خود را سهيل مي کنند. اين عادت فرهنگي ممکن است مثبت و تسهيل کننده يک جامعه باشد ويا بعضي از
جنبه هاي آن فاقد اين خصوصيت باشد. اين نوع معرفتهاي فرهنگي و اخذ شده از سنتها به دليل اينکه غير عمدي و غير نقادانه پذيرفته شده اند، معمولا سخت مورد ارزش سنجي قرار مي گيرند و به کندي تغيير مي يابند.

5- استدلال قياسي[1] :

استدلال قياسي در واقع منطق کهن محسوب مي شود. اين روش توسط ارسطو ابداع و عرضه شد. استدلال قياسي در واقع فرايند فکري را شامل مي شود که تصور مي شود از خطاهاي تفکر در نتيجه گيري جلوگيري کند.

در استدلال قياسي حرکت از مقدمات کلي صحيح به سمت استنتاجات جزيي صورت مي گيرد يا به تعبيري از دانسته ها به سمت مجهولات حرکت مي شود.

کتابهاي نگارش يافته در زمينه منطق صوري، مملو از توضيح انواع قضايايي است که در اين منطق به کار گرفته مي شود. استدلال قياسي و يا منطق صوري ساليان دراز روش منحصر کسب دانش در حوزه هاي علمي گوناگون بوده است.

اين روش کمکهاي فراواني در توسعه دانش داشته است، اما محدوديتهاي اساسي نيز دارد که از جمله مهمترين آنها عبارتند از :

الف : جزيي بودن نتايج

ب : برگرفته شدن نتايج از مقدمات، که طبعا در صورت بي اعتباري مقدمات، نتايج نيز بي اعتبار خواهد بود. در اين نوع استدلال، آزموني براي بررسي اعتبار مقدمات روشي وجود ندارد و در واقع مقدمات از مفروضات مسلم محسوب مي شوند. استدلال قياسي از اين بابت نيز مورد انتقاد قرار گرفته است که٭ نتايج به نوعي تحصيل حاصلي مي باشند که قبلا در مقدمات وجود داشته اند.

ج : وابستگي استدلال قياسي يا منطق صوري به نمادهاي کلامي يا صحت ظاهري قضايا و تبعا بي توجهي به محتواي قضايا.

ابداع سمبلهاي رياضي و غير کلامي براي منطق توسط افرادي چون آلفرد نورث وايتهد و برتراندراسل و برخي دانشمندان ديگر در قرون اخير که تبلور آن را در رياضيات جديد مي بينيم به توسعه منطق در عصر جديد کمک شاياني کرده است و کماکان حضور آن را در تحولات حفظ کرده است.

6 – استدلال استقرايي[2] :

استدلال استقرايي به عنوان يکي از روشهاي کسب دانش شايد عکس العملي در قبال روش قياسي محسوب شود که توسط فرانسيس بيکن[3] عرضه شد.

در روش استقرايي بر عکس روش استدلال قياسي که نتايج از مقدمات حاصل مي شد تاکيد بر اين است که نتيجه گيري بايستي حاصل تجربه و مشاهدات مستقيم باشد، يعني از مشاهده و انباشتن جزئيات بايستي به نتايج کلي برسيم. توضيح بيکن در روش استقرايي اين است که وقايع طبيعي بايستي به دقت مشاهده شوند و مورد تجربه قرار گيرند و کليه مشاهدات جمع آوري گردند و سپس با مطالعه مشاهدات گرد آوري شده به نتيجه گيري کلي برسيم. بيکن با تقدم تدوين فرضيات بر مشاهدات موافق نيست. روش بيکن به عنوان استقراء تام يا استقراء کامل شهرت يافته است.  از اين روش به عنوان تجربه گرايي محض[4] نيز ياد شده است. شايد بي توجهي و بي قدرتي مشاهدات و ذهن گرايي افراطي قبل از رسانس دليلي بر اصرار بيکن بر بنا نهادن نظريات علمي بر پايه مشاهدات صرف است.

گرچه جمع آوري مشاهدات در يک فعاليت علمي امري ضروري به نظر مي رسد اما هيچگاه محقق فرصت و امکان اين را ندارد که درباره  موضوعي، کليه مشاهدات را فراهم نمايد، از اينرو اين محدوديت اساسي  در روش استقرايي موجب خواهد شد که حصول نتايج معتبر دشوار گردد. ضمن اينکه مشاهدات صرف ، بدون وجود فرضياتي که مقدم بر مشاهدات باشد و مشاهدات را هدايت کند ، چندان ممکن به نظر نمي رسد.

 

7- روش علمي[5] :

به کارگيري روش علمي که از ابداعات عصر جديد تمدن بشر محسوب مي شود به چارلز داروين[6] زيست شناس انگليسي نسبت داده مي شود.

اين روش با مطالعه شيوه کار دانشمندان در تدوين نظريات علمي و بررسي روشهاي گوناگون کسب معرفت توسط فيلسوفان معاصر تنظيم شده است. روش علمي ترکيبي از دو روش قياسي و استقرايي است که عناصر مثبت اين دو روش را حفظ کرده است و محدوديتهاي اين دو روش را ندارند.

روش علمي در واقع تلفيق هوشمندانه اي از فعاليتهاي ذهني و تجربيات عيني و يا ترکيبي از نظريه پردازي و آزمون واقعي نظريات است. آنچه امروز به نام علم[7] از آن ياد مي شود به دليل وسعت معاني و گستردگي مصاديق، مفهوم چندان روشني ندارند. تشريح روش علمي و بيان هدف علم احتمالا به درک مفهوم روشنتري از علم ياري خواهد کرد.

از فيلسوفان عصر جديد که در توضيح و تشريح روش علمي و انتظام بخشيدن به آن کوشيده اند
 مي توان از جان ديويي
[8] فيلسوف و مربي تعليم و تربيت امريکا نام برد.

وي از روش علمي به عنوان روش حل مساله[9] ياد مي کند و معتقد است اين  روش منطبق با فرايند تفکر انسان است. وي بر خلاف باور سنتي که تفکر را صرفا امري ذهني تلقي مي کند، معتقد است تفکر صرفا شامل آنچه در ذهن  اتفاق مي افتد نيست، بلکه آزمون عقيده و عمل بر روي اشياء و دگرگون ساختن آنها را نيز شامل
 مي شود. (1)

مراحل روش علمي يا روش حل مساله و يا فرايند فکري انسان بر اساس نظر ديويي به شرح زير است :

1- سردرگمي ، گيجي و ترديد به دليل اينکه فرد در موقعيتي ناکامل و نامعين گرفته است که ويژگيهاي آن مهم است.(2)

در واقع در مرحله نخست روش علمي است که مي توانيم آن را تحت عنوان مواجهه با مساله يا برخورد با موقعيت مبهم نامگذاري کنيم.

2- يک پيش بيني از روي حدس ، يک تفسير آزمايشي[10]  از عناصر موجود در موقعيت، که متمايل به نتايج مشخص باشد.(3)

اين مرحله در واقع کوشش فرد است براي خروج از ترديد و ابهام، با طرح سوالات و تعريف مساله يا مسايلي که موارد مبهم را در قالب سئوالاتي مشخص متبلور سازد.

3- يک بررسي دقيق (امتحان- بازرسي، بازديد، معايته، جستجو، اکتشاف و تحليل) از کليه عناصر و موقعيتهاي قابل دسترس که به روشن نمودن تعريف مساله اي که با آن مواجهيم کمک مي کند.(4)

٭ اين مرحله در واقع جستجوي فرد است در تجربيات خود و ديگران به منظور تسلط بر جنبه هاي گوناگون مساله اي که با آن مواجه است و شناسايي روشهايي که تا کنون براي برخورد با اين مساله مورد استفاده قرار گرفته است.

4- يک پيش بيني مستدل و منطقي در قالب فرضيه اي آزمايشي به گونه اي صريح و منطقي که در برگيرنده حقايق وسيعتر باشد.(5)

٭ اين مرحله ، مرحله تدوين فرضيه است. يعني راه حلهاي پيشنهادي براي حل مساله يا مسائلي که با آن مواجهيم ارائه مي شود.

5- پذيرش مسئوليت فرضيه به عنوان نقشه اقدام و آزمون عملي فرضيه، براي دريافت نتايج پيش بيني شده.(6)

٭ اين مرحله گام آخر در مراحل روش عملي است که از طريق آزمون عملي و واقعي فرضيه به تائيد يا تعديل و يا رد آن مبادرت مي شود.

مراحلي که از سوي ديويي تشريح شد به عنوان مراحل روش علمي مورد قبول واقع شده است.

بدين ترتيب فرضيه ها يا نظريات و يا عقايدي که از طريق اين فرايند حاصل شوند و مورد تائيد قرار گيرند به عنوان فرضيه علمي يا نظريه علمي و يا عقيده علمي شناخته مي شوند.

به اختصار روش علمي عبارتست از : جستجوي سنجيده و سيستماتيک ٭ (نظامدار) براي دستيابي معتبر که مبتني بر شواهد و مدارک قابل اطمينان باشد و از شيوه هاي استدلال منطقي بهره جويد و در بردارنده پاسخهاي صريح و روشن درباره مسائلي باشد که با آن مواجه هستيم.

براي دريافت معناي روشني از علم ، روش علمي به اختصار بيان شد. در ادامه مطلب بحث از هدف علم نيز به روشنتر شدن مفهوم علم کمک خواهد کرد.

هدف علم

تصور تقريبا عمومي از هدف علم عبارتست از اينکه : علم بايد زندگي انسان را بهبود بخشد و او را در مواجهه با مشکلات گوناگون توانا سازد و تسلط او را بر پديده هاي پيرامون افزايش دهد.

در نظر گرفتن اين هدفها براي علم البته صحيح است و علم چنين هدفي را در زندگي انسانها تعقيب کرده است؛ اما اگر بخواهيم با زباني فني تر درباره هدف علم سخن گوئيم ، هدف علم عبارتست  از تدوين تئوري[11] (نظريه).

در نظر گرفتن تئوري (نظريه) به عنوان هدف علم و يا حتي معادل پنداشتن علم با تئوري از مفاهيمي است که تقريبا از پذيرش عمومي برخوردار است. براي تشريح هدف علم طبعا بايستي معناي تئوري شکافته شود.

کرلينگر[12] درتعريف تئوري مي نويسد:

تئوري عبارتست از مجموعه اي از مفاهيم و تعاريف و قضايا که به وسيله روشن ساختن روابط بين متغيرها و با هدف تبيين و پيش بيني پديده ها ، در صدد است تا ديدگاهي سيستماتيک (نظامدار) از پديده ها ارائه دهد.(7)

بر اساس اين تعريف ، تئوري :

1- مجموعه اي از مفاهيم و تعاريف و قضايا است

2- بيان کننده روابط بين متغيرهاست.

3- درصدد تبيين پديده ها است. يعني درصدد آشکار ساختن علل و دلايل مقدم بر وقوع يک پديده است.

4- توانايي پيش بيني دارد. طبيعي است با شناسايي روابط بين متغيرها و مشخص شدن علل و دلائل وقوع آن امکان پيش بيني در مورد چگونگي وقوع پديده ها متصور است.

 ملاحظه مي شود تئوري جنبة كل نگرانه دارد و در صدد است تبيين جامعي از پديده ها در يك حوزه خاص ارائه دهد و به هيچ وجه ناظر به توضيح يك پديده خاص نيست.

براي درك بهتر و روشنتر مطالب ذكر شده مثالي ذكر مي شود:

تئوري رفتارگرايي از تئوريهاست كه